๑۩۞۩๑ براي چشم خاموشت بميرم ๑۩۞۩๑
براي چشم خاموشت بميرم
كنار چشمه نوشت بميرم
نمي خواهم درآغوشت بگيرم
كه ميخواهم در آغوشت بميرم
تو را از هر گلي بو مي كنم من
كه مستت گشته ، مدهوشت بميرم
كجايي يوسف گمگشته من
كه من از عطر تن پوشت بميرم
بميرم من كه يك دنيا غريبي
نشسته بر سر دوشت بميرم
نمي دانم كه سوداي سفر را
چه كس خواندست در گوشت بميرم
بگو سوي كدامين راه رفتي
كه جاي پاي پاپوشت بميرم
لبت جان من است و جان به لب كن
مرا تا از لب نوشت بميرم


