๑۩۞۩๑ براي چشم خاموشت بميرم ๑۩۞۩๑
براي چشم خاموشت بميرم
كنار چشمه نوشت بميرم
نمي خواهم درآغوشت بگيرم
كه ميخواهم در آغوشت بميرم
تو را از هر گلي بو مي كنم من
كه مستت گشته ، مدهوشت بميرم
كجايي يوسف گمگشته من
كه من از عطر تن پوشت بميرم
بميرم من كه يك دنيا غريبي
نشسته بر سر دوشت بميرم
نمي دانم كه سوداي سفر را
چه كس خواندست در گوشت بميرم
بگو سوي كدامين راه رفتي
كه جاي پاي پاپوشت بميرم
لبت جان من است و جان به لب كن
مرا تا از لب نوشت بميرم
๑۩۞۩๑ كاش ميشد چشام ببينن طرح اندامت دوباره ๑۩۞۩๑
تو بارون که رفتي، شبم زير و رو شد
يه بغض شکسته، رفيق گلوم شد
تو بارون که رفتي، دل باغچه پژمرد
تمام وجودم، توي آينه خط خورد
يه بغض شکسته، رفيق گلوم شد
تو بارون که رفتي، دل باغچه پژمرد
تمام وجودم، توي آينه خط خورد
هنوز وقتي بارون، تو کوچه ميباره
دلم غصه داره، دلم بي قراره
نه شب عاشقانه است، نه رويا قشنگه
دلم بي تو خونه، دلم بي تو تنگه
يه شب زير بارون ،که چشمم به راهه
مي بينم، که کوچه پر نور ماهه
تو ماه مني، که تو، بارون رسيدي
اميد مني ،تو شب نااميدي

๑۩ تقديم به خواهرزادههاي نازنينم، كه با رفتنشان تمام زيباييهاي دنيايه منو با خود بردن ۩๑
๑۩۞۩๑ ملاقات ๑۩۞۩๑
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوري شه
يهو بشي همه کسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببين که دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري
نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم
تو دريا باش و من جويبار عشقو در تو جاري
من از پروانه بودن ها
من از ديوانه بودن ها
من از بازي يک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم
من از هيچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسانها مي ترسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينهٔ بي قلب ظلمت ها نمي ترسم
من از حرف جدايي ها
مرگ آشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوري شه
يهو بشي همه کسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
به ملاقات آمدم ببين که دل سپرده داري
چگونه عمري از احساس عشق شدي فراري
نگاهم کن دلم را عاشقانه هديه کردم
تو دريا باش و من جويبار عشقو در تو جاري
من از پروانه بودن ها
من از ديوانه بودن ها
من از بازي يک شعلهٔ سوزنده که آتش زده بر دامان پروانه نمي ترسم
من از هيچ بودن ها
از عشق نداشتن ها
از بي کسي و خلوت انسانها مي ترسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
من از عمق رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازي نور در سينهٔ بي قلب ظلمت ها نمي ترسم
من از حرف جدايي ها
مرگ آشنايي ها
من از ميلاد تلخ بي وفايي ها مي ترسم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
راستي چي شد ، چه جوري شد
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست
تا کم شه از جرم خودم
๑۩۞۩๑ ای پرنده پر بگیر ๑۩۞۩๑
قلب تو ، قلب پرنده
پوستت اما ، پوست شیر
زندنون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید که سر خستگی هاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی ، قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه ، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
پوستت اما ، پوست شیر
زندنون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
اونور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اونور روزای تاریک
پشت نیم شبای روشن
برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید که سر خستگی هاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی ، قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما تو این راه ، که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
๑۩۞۩๑ جدايي ๑۩۞۩๑
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

๑۩۞۩๑ دنيايه گذران ๑۩۞۩๑
دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گفتم نگاهت : نگران می گذری
خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری
گاه بشکفته چو گلهای چمن می ایی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری
ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحبنظران می گذری
بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری
ای بسا ماهرخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری
ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری
تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری
با دلم گفتم نگاهت : نگران می گذری
خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری
گاه بشکفته چو گلهای چمن می ایی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری
ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحبنظران می گذری
بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری
ای بسا ماهرخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری
ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری
تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری
๑۩۞۩๑ از روی عادت ๑۩۞۩๑
شاعر هنوز از درد غربت می نویسد
از لحظه های تلخ هجرت می نویسد
در خانه اما دست خون آلود جلاد
برچهره ی خورشید ظلمت می نویسد
روی دخیل بسته بر بازوی گل ها
اوراد جادوی جهالت می نویسد
آن لکه را خوشباورانه ، قطره دیدیم
گفتیم دریا را به جرأت می نویسد
ناگفته می ماند ولی معنای انسان
تاریخ را وقتی وقاحت می نویسد
دنیای ما درد است و این دنیای بی درد
غم های کوچک را مصیبت می نویسد
بر شیشه های شب زده باران غربت
اندوه ما را بی نهایت می نویسد
در فصل زرد عشق پاییز غزل هاست
دستم فقط از روی عادت می نویسد
از لحظه های تلخ هجرت می نویسد
در خانه اما دست خون آلود جلاد
برچهره ی خورشید ظلمت می نویسد
روی دخیل بسته بر بازوی گل ها
اوراد جادوی جهالت می نویسد
آن لکه را خوشباورانه ، قطره دیدیم
گفتیم دریا را به جرأت می نویسد
ناگفته می ماند ولی معنای انسان
تاریخ را وقتی وقاحت می نویسد
دنیای ما درد است و این دنیای بی درد
غم های کوچک را مصیبت می نویسد
بر شیشه های شب زده باران غربت
اندوه ما را بی نهایت می نویسد
در فصل زرد عشق پاییز غزل هاست
دستم فقط از روی عادت می نویسد


